اليعقوبي ( مترجم : آيتي )
478
تاريخ اليعقوبي ( فارسي )
مامون خبر يافت كه بشر بن داود مهلبى عامل سند ياغى شده است ، پس حاجب بن صالح را بجاى وى عامل بر سند فرستاد و او چون به مكران رسيد برادرى از بشر بن داود را يافت و به او گفت : كار را تحويل ده ، زيرا كه بايد بشر فرمان حكومت را بخواند و دستور تحويل را بنويسد . گفت : من مامورى از طرف بشر بيش نيستم و بشر در منصوره است و ميان تو و او دو روز ( راه ) است پس هر گاه بوى رسيدى و به من نوشت كه واگذار كنم ، به تو واگذار خواهم كرد . پس ميان آن دو نزاع در گرفت و خبر وى را به مامون نوشت كه بشر نافرمان شد ، و سر جنگ دارد ، پس مامون محمد بن عباد مهلبى را كه در زمان خود سرور مردم بصره بود احضار كرد و گفت : بشر ياغى شده است . گفت : پناه به خدا . گفت : هم اكنون با غسان بن عباد رهسپار شو . و با غسان جماعتى از فرماندهان و نيز موسى بن يحيى بن خالد برمكى را فرستاد و او را فرمود تا موسى را بحكومت سند گمارد و چون غسان به بلاد سند رسيد بشر باستقبال وى شتافت و بدون جنگ و نزاعى بفرمان وى در آمد ، پس او را ( به عراق ) فرستاد و موسى بن يحيى را حكومت سند داد و موسى همچنان در آنجا بر سر كار بود تا مرد و پسرش عمران ابن موسى جاى وى را گرفت . چون بشر بن داود و كسانى كه از خاندان مهلب همراه وى بودند ، به عراق آمدند ، مامون همه شان را رها كرد و با آنها نيكى نمود . مامون در اول سال 208 بر ابن شكله ، ابراهيم بن مهدى ظفر يافت ، شبانه بر وى دست يافت و در همان شب جلوس كرد و بار عام داد و او را بدون بند نزد احمد بن ابى خالد زندانى كرد و او را بنيكى با وى مامور كرد [ سپس ] ابراهيم در حالى كه شك نداشت كه او را مىكشد ، از محبس [ نامه اى به مامون نوشت و در آن گفت ] اى امير المؤمنين ، صاحب خون در قصاص كردن فرمانرواست [ 1 ] و بخشيدن به پرهيزگارى نزديكتر است [ 2 ] . هر كس بوسعت عافيتى كه نصيب او شده است ،
--> [ 1 ] اشاره با آيه 33 سوره 17 . [ 2 ] اشاره به آيه 237 سوره 2 .